آخرین اخبار
کشور، سیاسی و بین المللی
کد مطلب: 199898
يادداشت/ مهدي محمدي
ايران و مسأله‌اي به نام ترامپ
تاریخ انتشار : 1395/11/21 11:45:53
نمایش : 1213
ترامپ از اوباما و هيلاري جنگ‌طلب‌تر نيست، باشد هم توان و امکاناتي بيش از آنچه آنها داشتند ندارد. او امروز مساله شماره يک ايران نيست؛ مساله اصلي کساني هستند که مي‌خواهند ترامپ مساله اصلي باشد تا برخي مسائل اصلي ديگر را بپوشانند!

به گزارش سامان ما به نقل از  شبکه اطلاع رساني راه دانا؛ مهدي محمدي طي يادداشتي در روزنامه وطن امروز نوشت: يکم- همچنان براي قضاوت درباره ترامپ زود است اما درباره قضاوت‌هايي که درباره او شده، مي‌توان قضاوت کرد. يک اصل بسيار مهم که من تصور مي‌کنم هر بحثي درباره ترامپ را بايد از آنجا آغاز کرد اين است که حضور او در کاخ سفيد چيزي بر امکانات واقعي آمريکا در صحنه بين‌المللي از جمله مقابل ايران نيفزوده است. حضور او در کاخ سفيد، «واقعيت‌ها» درباره محدوديت‌هاي قدرت آمريکا را تغيير نداده بلکه- حتي اگر خود او نداند- خود محصول اين واقعيت‌هاست.

 

آمريکا توان اقتصادي مداخله در بيرون از مرزهاي خود را تا حدود زيادي از دست داده است، روابط آمريکا و متحدانش بحراني است، در تعريف منافع مشترک و شيوه‌هاي مشترک براي تامين اين منافع با برخي از نزديک‌ترين متحدانش به بن‌بست خورده، مداخلاتش به جاي حل، بحران‌ها را پيچيده‌تر کرده، جامعه آمريکا از جنگ خسته و گريزان است، براي بحران‌هاي يمن و سوريه هيچ راه‌حل صاف و ساده‌اي وجود ندارد، آمريکا قادر به تدوين يک راهبرد که ميان ايجاد ثبات در منطقه و حمايت از متحدان سني‌اش توازن ايجاد کند نبوده است و خيلي چيزهاي ديگر از اين قبيل.

 

حضور ترامپ در کاخ سفيد يک معجزه نيست که با وقوع آن همه اين مشکلات از ميان برخاسته باشد. او شايد ديدگاه‌هايي متفاوت داشته باشد- يا چنين تظاهر کند- اما امکانات او براي پيگيري ديدگاه‌هايش همان امکاناتي است که در اختيار دولت اوباما بود و بلکه مقداري هم کمتر. به همين دليل هم هست که او بي‌سروصدا برخي حرف‌هاي بسيار تند و تيز خود را درباره ايجاد منطقه پرواز ممنوع در سوريه، شهرک‌سازي در سرزمين‌هاي اشغالي، برجام و برخي امور بسيار مهم ديگر تعديل کرده است. از اين جنبه اگر بنگريم، يک نکته بسيار مهم اين است که ممکن است ترامپ يا تيم او خيلي حرف‌ها بزنند ولي براي گذار از حرف به عمل، بلافاصله با واقعيت‌هايي برخورد خواهند کرد که عبورناپذير است. بنابراين يک اصل راهبردي اين است که حرف‌هاي ترامپ را گوش کنيم اما حين برنامه‌ريزي، مقدورات و امکانات واقعي او را ملاک قرار دهيم. اين اصل درباره همه رؤساي جمهوري آمريکا صادق است اما به طور خاص بايد آن را درباره فردي مانند ترامپ که عاشق در سرخط خبرها ماندن و رسانه‌اي شدن است، رعايت کرد.


دوم- يک اشتباه بسيار بزرگ درباره ترامپ اين است که او را همانگونه تصوير کنيم که دموکرات‌ها مي‌کنند و با او همانطور برخورد کنيم که دموکرات‌ها مي‌خواهند. اگر اين رويکرد در پيش گرفته شود يکي از خطاهاي بسيار مهمي که شکل خواهد گرفت اين است که «جنبه داخلي» رفتارها و تصميم‌هاي ترامپ ناديده گرفته مي‌شود. تقريبا در همه موارد، از لغو توافق ترنس‌پاسيفيک بگيريد تا ابلاغ فرمان اجرايي ممنوعيت ورود اتباع 7 کشور به آمريکا، تصميمات ترامپ بيش از آنکه ناظر به يک ديدگاه راهبردي درباره تحولات بين‌المللي يا يک تلقي خاص از راهبرد سياست خارجي آمريکا يا حتي تلاش براي پاسخ به يک مساله بين‌المللي باشد، بيشتر ناشي از تلاش براي جلب توجه و راضي نگه داشتن يک طبقه خاص اجتماعي در آمريکاست. هسته سخت راي ترامپ در آمريکا يک جمعيت بزرگ سفيدپوست، اندکي نژادپرست، به لحاظ اقتصادي بشدت آسيب ديده و مهاجرستيز است که فردي مانند «استيو بنن» را مي‌توان نماد آنها دانست.

در بسياري موارد، ترامپ کاري را مي‌کند که اين طبقه مي‌خواهند بي‌آنکه تبعات بين‌المللي آن براي او روشن باشد يا اساسا آن را جدي بگيرد. معلوم نيست او تا کي مي‌تواند به اين روش ادامه بدهد اما تا وقتي اوضاع اينچنين است، نبايد از تصميمات مبتني بر سياست داخلي ترامپ، به زور، راهبردهايي درباره سياست خارجي بيرون کشيد. به عنوان نمونه، منع ورود اتباع 7 کشور به آمريکا بيش از آنکه ناشي از يک سياست دقيق در دولت ترامپ درباره اين کشورها باشد- که مي‌دانيم چنين سياستي لااقل الان وجود ندارد- از تلاش او براي راضي نگه داشتن طبقه مهاجرستيز در آمريکا نشأت مي‌گيرد.


درک سويه‌هاي سياست داخلي تصميم‌ها و رفتارهاي ترامپ، از شکل‌گيري اشتباهات محاسباتي درباره سياست خارجي احتمالي دولت او جلوگيري خواهد کرد.


سوم- ترامپ ديوانه نيست. او ممکن است نادان باشد به اين معنا که تبعات تصميم‌هايش را نفهمد، ممکن است متوهم باشد به اين معنا که محدوديت‌هاي قدرت آمريکا را درک نکند، ممکن است ساده‌انديش باشد به اين معنا که فرق اداره دولت آمريکا با رياست بر شرکت خصوصي بسازبفروشش را در نيابد اما ديوانه به اين معنا که هيچ منطقي بر تصميمات او حاکم نباشد يا اساسا بدون محاسبه سود و زيان اقداماتش تصميم بگيرد، نيست. همچنان که در بند پيشين گفتيم حداقل از حيث بخش‌بندي راي‌دهندگان در آمريکا، منطق قدرتمندي بر تصميم‌هاي ترامپ حاکم است. با اين حال، به نظر مي‌رسد او مايل است مقابل دشمنانش طوري رفتار کند که آنها فکر کنند او بسيار متهور و شايد تا حدودي ديوانه است و ممکن است عليه آنها هر کاري کند. اين همان تئوري معروف «مرد ديوانه» (mad man) است که از دولت نيکسون به اين سو در ادبيات سياست خارجي آمريکا شناخته شده است. اين تئوري مي‌گويد «طوري رفتار کن که دشمنانت فکر کنند ديوانه‌اي!» از اين منظر، ديوانه‌بازي خود بخشي از يک بازي عقلاني بزرگ‌تر است که هدف از آن اثرگذاري بر محاسبات دشمن و نتيجه گرفتن از ارعاب به جاي اقدام است. در مقابل چنين فردي، بدترين کار اين است که طوري رفتار کنيد که گويي باور کرده‌ايد او ديوانه است و ممکن است هر کاري کند. اگر کشوري در اين دام بيفتد، خلاصي از آن مقابل موجودي مانند ترامپ، بسيار دشوار خواهد بود. ترامپ همين حالا که در دوره يادگيري است بايد درک کند ايران محاسباتي کاملا واقعي و دقيق درباره او دارد و اسير هياهو و جنجال نخواهد شد. کافي است دولت فعلي در آمريکا دريابد ايران مرعوب حرافي‌هاي آن نشده است؛ آن وقت است که ابتدا محاسبات و سپس معادلات، واقعي مي‌شود.


چهارم- همه اينها به جاي خود، يک نکته کاملا قطعي و اجتناب‌ناپذير است و آن اينکه دوره متحدان دموکرات‌ها در ايران به سر آمده است. کساني که خود را با شيوه کار، سبک تصميم‌گيري، مناسبات فردي و منطق راهبردي اوباما و هيلاري کلينتون تطبيق داده بودند، شانسي براي شکل دادن به يک سياست صحيح مقابل ترامپ نخواهند داشت. ترامپ اساسا از ديدگاهي متفاوت و با رويکردي که در آن چيزي به نام «ماموريت جهاني آمريکا» چندان جدي گرفته نمي‌شود، به مسائل مي‌نگرد و کساني که به تفکر در اين پارادايم خو گرفته‌اند بايد صحنه را ترک کنند. با ترامپ هم شايد بتوان به نتيجه رسيد ولي اين کار از عهده کساني که تخم‌مرغ‌هاي خود را در سبد هيلاري کلينتون گذاشته بودند، برنمي‌آيد. اين امري است که حتي اگر الان پوشيده و پنهان باشد، به نحو اجتناب‌ناپذيري در ماه‌هاي آينده خود را نشان خواهد داد.


پنجم- من همواره گفته‌ام بيش از 2 سال است کساني تلاش مي‌کنند محيط امنيت ملي ايران را برجاميزه کنند. برجاميزه شدن محيط امنيت ملي ايران يعني بدل کردن حفظ برجام به اولويت شماره يک سياست‌گذاري امنيت ملي، چشم‌پوشي از عدم تحقق اهداف برجام و تلاش براي سرايت دادن مدل برجام به ساير حوزه‌هاي منازعه راهبردي ايران و آمريکا. اکنون ظاهرا آن پروژه جاي خود را به تلاش براي ترامپيزه کردن محيط امنيت ملي و سياست داخلي در ايران داده است. در اينجا تلاش بر اين است که جلوگيري از تهديد خيالي حمله نظامي ترامپ به ايران تبديل به اولويت شماره يک سياست‌گذاري‌ها و تصميم‌گيري‌ها در ايران شود. اگر چنين شود، يک کلاهبرداري بزرگ ملي رخ داده است. ترامپ از اوباما و هيلاري جنگ‌طلب‌تر نيست، باشد هم توان و امکاناتي بيش از آنچه آنها داشتند ندارد. او امروز مساله شماره يک ايران نيست؛ مساله اصلي کساني هستند که مي‌خواهند ترامپ مساله اصلي باشد تا برخي مسائل اصلي ديگر را بپوشانند!

 

انتهاي پيام/601س

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
نشر خبر